عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
RSS
پرکن پیاله را کین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد این جام ها کز پی هم می شوند تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریزپا، تا شهر یادها دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آن جا ببر مرا که شرابم می دهد آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد در راه زندگی با این همه تلاش و تمنا و تشنگی با این که ناله می کشم از دل که آب آب دیگر فریب هم به سرابم نمی برد، پرکن پیاله را
دانلود دکلمه