خرید ساعت مچی

|

صفحات پاپ آپ popup window

متن دلخواه شما
پنج‌شنبه 17 فروردین 1391 ساعت 10:02 | بازدید : 746 | نوشته ‌شده به دست amir-raha | ( نظرات 0 )

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

یک روز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست

چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

گوهرشناس نیست در این شهر شهریار

من در صف خزف چه بگویم که چیستم 

 

دانلود دکلمه



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آخرین عناوین مطالب

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران